آه از آن همه روزهای رفته
آن روزهای پر از امید
دلواپسی های نرسیدن بر سر قرلر
آه از آن همه شور و شوق رسیدن به یار
کجا رفت آن همه عشق؟
چرا دیگر دلها نمیتپد برای عاشق شدن
برای عاشق ماندن ، برای نجواهایی از عشق گفتن
آه از آن همه روزهای رفته
که کوچه ها پر بود از عطر شکوفه های نارنج باغ همسایه
آه از ان همه مهر و وفای از کف رفته
من مانده ام و مرور خاطرات در ذهن مانده
آه از آن همه روزهای رفته
آه.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
امروز هوا آفتابی که نه
کمی آفتابی
ابرها با رقص خودشون
گاهی جلوی خورشید ، و گاهی پشت آن میرقصند
آفتاب هم با ناز و کرشمه
خودش رو پهن میکنه روی دنیا
و گاهی هم روی خودش رو ،
مثل دختر همسایه که صورتش رو زیر چادر گلدارش پنهان میکنه
رویش را از مردم شهرم قایم میکنه
بتاب آفتاب ، بتاب بر شهر غم گرفته من
مردمانم به گرمای تو به نور تو برای ادامه دادن به این زندگی سرد احتیاج دارند
بتاب ای روشنی بخش
ای آفتاب و خورشید من
بتاب.....
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
نقطه ها پایان جمله ها نیستند
شروعی تازه برای دوباره آغاز کردن اند
وقتی نوشتم، خسته ام
تو بدان که این آغازی دوباره است
برای دوباره بودن و دوباره زیستن
برای امید داشتن به رسیدنی زیبا
میان این همه آرزوها و رویاها
نمیشود که نقطه پایانی گذاشت
نمیشود.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری
دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد
فصل ها آه از این فصل ها
پاییز که عاشق میکرد ما را
زمستان و آرزوی دیدن برف
بهار ! امان از بهار زیبا
تابستان و روزهای گرم و داغش
آب تنی ، یا نشستن کنار ساحل دریا
و چشم دوختن به غروب خورشید
دنیا هیچ زیبایی دیگر ندارد
انگار که به ته دنیا نزدیک شده ایم
آدمها دو رو ، روزگار بی رحم
دلها پر از شقاوت و ذهن ها پر از خشم
نمیدانم، چرا دیگر دنیا هیچ زیبایی در خود ندارد
نمیدانم.......
برچسب:
نویسنده: نگین جعفری